تبلیغات
صــــدای ســکو ت - از پنجره ای باز
صــــدای ســکو ت
و تو خاموشی کرده ای پیشه ... من سماجت ... تو یکچند ... من همیشه ...

پنجشنبه 17 خرداد 1386
از پنجره ای باز

  من اینها گویم و دنباله دارد شب

 .

 .

 هر بامداد من با همه شکست

 از قله ی غرور

  سنگی به آبگینه ی خورشید می زنم

  تا شاید این سرود شب بی ستاره را

  بار دگر ز پنجره ای باز بشنوم . . .

 .

 .

 .

  بار سنگین اندوه دل

  پاهای مرا خسته کرده است

  و اینک در سایه ی درخت ایستاده ام

  آه و افسوس

  چنین است!. . .

  بعضی حرکت می کنند و گروهی می ایستند

  برخی آزادند و برخی در زنجیر

  و بار سنگین اندوه دل

  پاهای مرا خسته کرده است

  و چشمان من لبریز از دیوانگی است ! . . .

 .

 .  

                                    اکنون که شبی نیست این شب را فراموش کن . . .




لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 03:06 ق.ظ توسط : صدای سکوت